استرالیایی اصل

جام ملت های اسیا شروع شده و من طرفدار تیم ملی استرالیا هستم. 
استرالیا بازیکنان خوبی مثل مارک شوایزر , لوکاس نیل,تیم کهیل,هری کیول و گرد هولمان دارد.
من در این تیم عاشق هری کیول هستم. 
با این که من ایرانی   هستم اما زیاد دوست ندارم راجب تیم ملی ایران حرف بزنم.
من هم امید وارم بتوانم زمانی برای تیم ملی استرالیا بازی کنم .
 این یکی از آرزوهای بزرگ من است.
 ارزوی موفقیت برای تیم استرالیا را دارم. 
در ضمن یادم رفت  اسم مارک برشیانو را بیارم. پایان.

طبیعت ملبورن

سلام. در اینجا  یعنی melburne/ملبورن آب و هوا بسیار عالی است. 

در اینجا پارک ها و بازار های بسیار زیبایی وجود دارد. 

واقعا که زندگی در ملبورن لذت آور است.

 امید وارم شما هم بتوانید روزی این شهر را از نزدیک ببینید. 

رویاهای شیرین من

سلام

شاید همه برای خودشان یک آرزو یا رویایی داشته باشند. 

من دو آرزوی بزرگ دارم. اولبن ارزوی من این است که برای تیم آث میلان با شماره 12 بازی کنم. البته من نمی خواهم فوتبالیستی بی سواد باشم. دلم می خواهد فوتبالیستی تحصیل کرده همانند علی دایی یا سپهر حیدری باشم.

من در فوتبال به پست هافبک میانی علاقه دارم. این پست در میلان متعلق به آندره پیرلو (Andre Pirlo) است. 

پیرلو علاوه بر این که کاپیتان دوم میلان هست سانتر و بازیکن خوبی در میلان به حساب می آید. او در میلان شماره 21 به تن می کند. من تیم میلان را خیلی دوست دارم و در این تیم عاشق کلارنس سیدورف (sedorf) هستم. 

رویای دوم من این است که یک کارخانه لوازم ورزشی همانند علی دایی داشته باشم. اگر یک کارخانه داشته باشم به افتخار تمام اصلی های دنیا اسم آن را "اصلی (ASLI) می گذارم. 

در ضمن من به تحصیلات هم علاقه دارم و حداقل باید مدرک فوق لیسانس یا دکترا بگیرم. 

احتمالا اگر به این رویای شیرینم برسم دلم می خواهد برای تیم ملی استرالیا هم بازی کنم و جای مارک برشیانو (Mark Bershiano) را بگیرم. این بازیکن در تیم لاتزیو ایتالیا بازی می کند. 

برای رسیدن به این آرزوها باید سخت تلاش کنم و در کار خود بهترین باشم.

در ضمن دو تا نقاشی هم راجع به رویاهایم کشیده ام که در وبلاگم می گذارم.

هواپیمای ارومیه

سلام

متاسفانه فکر می کنم سه ماهی هست که مطلب نگذاشته بودم. چون ما در سفر کانادا و استرالیا بودیم. اما از این به بعد سعی می کنم هر روز یا هر هفته مطلبی بگذارم.

متاسفانه وقتی فهمیدم که باز هم هواپیمایی در ایران سقوط کرده و ۸۰ کشته و تعداد زیادی زخمی به جا گذاشته خیلی زیاد ناراحت شدم.

خیلی ناراحت شدم که تعداد زیادی از هم وطن هایم کشته شده اند. متاسفانه خانواده یکی از دوستان پدرم در آن هواپیما بودند. من یادم می اید زمانی که در ایران و در شهر تهران زندگی می کردیم رفتیم به پارک قیطریه و من آنجا اقای گشاده فکر و خانواده اش را دیدم. او با همسرش و یک دخترشان که تقریبا دو سالی از ما کوچکتر بود انجا بودند.

متاسفانه در ان هواپیما همسر ایشان به همراه مادر خودشان و مادر همسرشان و دختر شان و دختر نوزادشان بودند و همه انها از دنیا رفته اند.

من وقتی این خبر را شنیدم خیلی غمگین شدم و امیدوارم دیگر این اتفاق نیفتد.

درضمن از کسانی که از وبلاگ من بازدید می کنند و من را به اسم پدرام می شناسند باید بهشان بگویم که من در استرالیا تغییر اسم داده ام . اسم جدید من Pedro پدرو  است. از انها هم خواهش می کنم مرا به اسم پدرو صدا بزنند.

پایان