قصه های باورنکردنی

کتاب برادران لجباز توسط تری جونز نوشته شده است. و آن را نسرین مهاجرانی ترجمه کرده است.

این کتاب 3 جلد دارد که برادارن لجباز جلد دوم آن است.

نام جلد اول آن کشتی احمق هاست و جلد سوم آن جنگ دایناسورها نام دارد.

من و برادرم 3 جلد این کتابها را داریم . ما این کتابها را از پارک قیطریه خریدیم و من توانستم کتاب برادران لجباز را تمام کنم و متاسفانه هنوز جلد اول و سوم آن را تمام نکرده ام. اما کمی از داستانهای این کتابها را خوانده ام و سعی می کنم دو جلد دیگرش را هم تمام کنم.

این کتاب 6 داستان دارد که باورکردن داستانهایش سخت است و به همین دلیل نام این کناب را قصه های باورنکردنی گذاشته اند.

به عنوان مثال نام یکی از داستانهای این کتاب پیرمرد هزار چشم است. او دو چشم بالای سرش دارد و با این دو چشم آینده را می بیند. او در چشم کف پایش دارد که با آنها ارزوهای مردم را می فهمد. دو چشم روی ارنج ها خوب و بد را تشخیص می داد . به خاطر نام اورا پیرمرد هزار چشم گذاشته بودند و هیچ کس نمی توانست سر او کلاه بگذارد.

پیشنهاد می کنم این کتاب را تهیه کنید و بخوانید.

چند جوک از ملا نصرالدین

ملا زنی را دید که بر سر قبر شوهرش گریه می کرد. پرسید شوهرت چکاره بود. زن گفت: گورکن.

ملا گفت : این مرد نمی دانست که هر که برای مردم گودالی بکند، به زودی خودش در آن می افتد.

-------------------------

طلبکاری برای چندمین بار به در خانه ملا آمد. ملا به او گفت الان پول ندارم فردا بیا. طلبکار سخت عصبانی شد و گفت: آقا خجالت نمی کشی ؟ چه قدر امروز و فردا می کنی؟

ملا گفت: خجالت ندارد. بادت رفته موقعی که می خواستم از تو پول قرض بگیرم صد دفعه امروز و فردا کردی؟